شنبه ٢٧ آبان ١٣٩٦ فارسي|English
 

صفحه اصلی|ايران|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
عنوان
ایران
حرم مطهر حضرت امام خميني (ره)
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

 

مسلمانان فیلیپین
و

تأثیر فرهنگی ایرانیان

 

پژوهشی از:

رضاهاشمی نیک

دکتر محمود صادقی تجر

 


زیر نظر: مهدیقلی رکنی


 

تنظیم، تهیه پیشگفتار و ویراستار:

غلامرضا خاکساری

 

 

رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مانیل 1385

 

عنوان: مسلمانان فیلیپین و تأثیر فرهنگی ایرانیان

اندازه کتاب: 21x 16 سانتی متر

تعداد صفحات: 91

نوبت چاپ: اول، تابستان 1385

ناشر رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی – فیلیپین

تاریخ نشر: 1385، مانیل

 

 

 

 

 

 

 

 

باسمه تعالی

 

فهرست مندرجات

عنوان                                 صفحه

-        پیشگفتار                     7-5
-        موقعیت جغرافیایی               8
-        جغرافیای طبیعی منطقه         11-9

-         جامعه شناسی منطقه               43-12

1- قوم تائوسوک

2-  اقوام ایرانون، مارانائو و مگیندانائو

3-  اقوام سامال، ياكان، باجاو،   بانگينگي،  پالاواني، جاماماپون وملبوگنون      

4-  اقوام سنگیل و کاراگان      

-        دین اسلام در منطقه          51-44

-        نگاهی به ریشه های تشیع در میان مسلمانان فیلیپین         57-52

-        بقایای فرهنگ ایران زمین در منطقه                            77-58

- نگاهی به پیشینه ی منطقه از استعمار اسپانیا تا آمریکا     92-78

- منابع                         93 

 

پیشگفتار

 

نفوذ اسلام در منطقه شرق آسیا به ویژه مجموعه جزایر فیلی پین به عنوان نخستین کشور مسیحی منطقه و پایگاه ترویج مسیحیت کاتولیک بسیار دارای اهمیت است. پیش از آنکه مسیحیت از طریق استعمار اسپانیا و با کمک شمشیر وارد این سرزمین شود. دین مبین اسلام از طریق جزایر جنوبی وارد فیلی پین شد و با گذشت حدود 700 سال از این رویداد مبارک و به رغم تلاش دولت ها برای تضعیف آن در دوره های مختلف همواره پا برجا و استوار باقی مانده و دغدغه دولتمردان و صاحبان قدرت در فیلی پین بوده است.

در حال حاضر حدود ده درصد از جمعیت 80 میلیونی این کشور را مسلمانان تشکیل می دهند که اغلب آنها در جزایر جنوبی در منطقه میندانائو زندگی می کنند و به نظر می رسد دلیل عمده پایبندیشان  به آیین بزرگ محمدی(ص) چیزی جز غنای فرهنگ ناب اسلام و تطبیق آن با فطرت خداجوی و پاک انسانها نباشد . شایان توجه است که مبارزات حق طلبانه مسلمانان علیه استعمار اسپانیا و مقاومت سرسختانه شان تا حضور استعمار آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و نیز تداوم آن تا به امروز، صفحات تاریخ پر نشیب و فراز این سرزمین را پر  افتخار نموده است اگر چه تلاش دولت ها با روش های گوناگون برای به ضعف کشاندن مردم مسلمان بی تاثیرنبوده است. اما همواره ما  شاهد تشرف برخی مسیحیان به آیین پاک و انسان ساز محمدی(ص) هستیم و این روند نیز همچنان روبه افزایش است.

تأثیر فرهنگ ایرانی بر مردم فیلی پین به ویژه مسلمانان جنوب کشور قابل توجه و بررسی است. آثار زبان و ادب فارسی و فرهنگ پر بار ایرانی در منطقه ای با حدود 13000 کیلومتر فاصله از ایران جای بسی تأمل و تعمق دارد. اگر فیلی پین یکی از کشورهای همسایه می بود در آن صورت وجود رد پای فرهنگ ایران زمین از گذشته های دور امری طبیعی به نظر می رسید.

در این راستا پژوهش حاضر به سفارش رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در مانیل و به  وسیله آقایان دکتر محمود صادقی تجر و رضا هاشمی نیک حول دو موضوع یاد شده و با استفاده از منابع گوناگون و نیز مشاهدات عینی تهیه گردیده است که پس از تنظیم و ویراستاری به صورت یک کار مشترک ارائه می شود که در حد بضاعت علمی و امکانات نگارنده گان محترم محورهای مورد اشاره بررسی اجمالی گردیده و امید است پژوهشگران محترم از آن بهره برداری و کاستی ها را نیز یادآوری نمایند.

 

غلامرضا خاکساری

تابستان 1385


 

موقعیت جغرافیایی

 

فیلی پین  واقع در شرقي ترين حاشيه ي آسيا، عبارت از مجموعه جزايري است محصور بين غرب اقيانوس آرام و شرق درياي چين. اين مجموعه جزایردر شمال شرق مالزي، شمال اندونزي و جنوب تايوان واقع شده است و در حقيقت فاصله ي مانيل پايتخت فیلی پین  تا كاوسيونگ در تايوان كمتر از فاصله ي آن تا داوائو، عمده ترين شهر اقتصادي ميندانائوست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جغرافيای طبیعی منطقه

 

در تعريف فعلي از كشور فیلی پین، ميندانائو، واقع در بين مدارهاي پنج تا ده و نيم درجه ي شمالي و نصف النهار هاي 121 تا 127 درجه ي شرقي، عبارت است از دومين جزيره ي بزرگ اين مجموعه جزایر. اما از لحاظ آب و هوا و زیست شناسی، به همراه جزاير پالاوان و مجموعه جزایركوچكتر سولو، شباهت بيشتري به اندونزي دارد تا به جزاير لوزون و ويساياس.

از لحاظ ارتفاعات، دو رشته كوه پراكنده و كم ارتفاع را مي توان در اين جزيره تشخيص داد كه اولي و مهمترين آن از غرب جزيره و شبه جزيره ي زامبوانگا تا مركز جزيره كشيده شده است و اوج آن در قله ي كوه آپو در شرق استان كوتاباتوي شمالي و نزديك داوائوسته به ارتفاع دو هزار و نهصد و پنجاه و چهار متر، و غير از اين مجموعه ارتفاعات فلات گونه آن در استان بوكيدنون ولانائوي جنوبي پراكنده است و رشته كوه ديگر درامتداد سواحل شمال شرقي جزيره با ارتفاعي كم گسترده شده است. دامنه هاي شرقي رشته كوه مرتفع تر، جلوي ابرهاي بارانزا، كه از اقيانوس آرام حرکت مي کند، را گرفته است و همین امرهوايي بسيار مطلوب براي كشاورزي ايجاد مي كند، فلات مركزي از دو طرف محصور بين دو دشت است كه از طریق دو رودخانه در جزيره ايجاد شده، يكي دشت جنوبي مربوط به دره ي رود پولانگي و توابع آن است كه از مهمترين رودهاي جزيره به شمار می آید و منطقه را آبياري مي كند و دشت شمالي مربوط به دره ي رود آگوسان بزرگترين رود جزيره است كه به درياي بوهول می ریزد و دشتهاي آگوسان را آبياري مي نمايد.

از لحاظ مساعد بودن منطقه براي كشاورزي در درجه ي اول دامنه هاي شرقي رشته كوه مركزي قرار دارد كه بهترين آن منطقه ي داوائو و سپس دره ي رود آگوسان است و سپس ، دشت كوتاباتو، يعني دره ي شبكه ي رودهاي پولانگي است.

عمده ترين مشكل منطقه ي كوتاباتو كه در امتداد دره ي پولانگي واقع شده اين است كه در فصول خشك سال هوا كاملاً خشك و سوزان است و در فصل بارندگي رودخانه طغيان می كند و سيل رسوبات بسياري را می شوید و به مناطق پايين تر حمل مي كند كه به مزارع خسارت می زند و در فصل خشك، باد و طوفان، خاشاك اين رسوبات را به اطراف پراكنده مي سازد از اين جهت منطقه ي دره ي پولانگي و به ویژه نواحي پايين تر آن از لحاظ بدي آب و هوا در جزيره، معروف است. به هرحال به دلیل آنكه منطقه ي اصلي و مورد ادعاي قوم مگيندانائوست، اهميت تاريخي و سياسي دارد.

جامعه شناسي منطقه

 

اين نكته را بايد، در بررسي اقوام ميندانائو، توجه داشت كه تمام اقوام اصيل ميندانائو مسلمان نیستند و تمام مسلمانان در ميندانائو زندگی نمی کنند. در تمام مناطق کنوني فیلی پین  بيش از سيزده قوم مسلمان زندگي مي كنند كه از لحاظ جمعيت عمده ي آنهاطبق مستندات عبارتنداز: مگيندانائو، مارانائو و تائوسوگ. البته امروزه جمعيت مارانائو رو به افزايش گذاشته و بنا به اقوالي از جمعيت مگيندانائو به مراتب بيشتر شده است.

بنابراین جهت آنكه اطلاعاتي كلي از اين اقوام در اختيار خواننده قرار گيرد، نام هريك با اطلاعاتی مختصر و شاخص كه در اختيار نگارنده است به شرح زیر بیان می شود:

 

 

1-      قوم تائوسوگ :

 

اين قوم اصالتاً بوميان جزيره ي هولو در مجموعه جزایركوچك سولو واقع بين ميندانائو و مالزي بوده اند. در زبانهاي مالاي اقوام ممكن است به حسب محيط زيست خود دسته بندي شوند، بنابراین واژه تاوسوگ از دو كلمه ي  "تائو" و "هاسوگ" گرفته شده که به معني بوميان درياست. اين قوم همانطور كه از نامشان پيداست دريازي هستند. به اين معني كه عمده ي امرار معاششان از راه ماهي گيري است. البته به رغم سخت بودن محيط اوليه ي زندگيشان، قابليت دريانوردي آنها منجر به گسترش سيطره ي جغرافيايي اين قوم شده است. اينها جزو يك دسته بندي كوچك قومي به نام "ويسايا" مي شوند كه نام جزاير مركز فیلی پین  هم به دلیل  گسترش اين قوم در آن جا به آن شكل اطلاق مي شود. از لحاظ مردم شناسي قوم ويسايا يا بيسايا شامل بوميان جزاير ملوك شرقي جزيره ي بورنئو، مجموعه جزایرسولو و جزاير مركزي فیلی پین مي شوند و دلیل گسترش آنها هم دراين منطقه قابليت دريانورديشان بوده است.

شايد در ادوار گذشته اين بومیان از نظر زبان و فرهنگ به هم نزديكتر بوده اند. معادل تمدنهاي ماچاپاهيت جاوه و سري ويجايا يا ملايوي سوماترا و مالايا  و در توضيح معني اين نام گفته شده است كه ويجايا نام قومي است كه اين تمدن به آن اطلاق مي شود.

بايد توجه داشت كه در زبانهاي ملايو به دلیل نبود بعضي حروف در هر زبان ، صداهايي چون "واو" و "با"، " ف"، "پ"، "ز"، "ج"، "س"، "ش"، "چ"، "ر"، "ل" بجاي يكديگر تلفظ مي شوند. مثلاً در زبانهاي جاوه أي و ساما نام رضا را "لجا" تلفظ مي كنند. با توجه به اين اختلافات مي توان نتيجه گرفت الفاظ ويجايا، بيجايا و بيسايا معادلهاي ديگر نام ويسايا هستند كه امروزه به يك قوم و يك منطقه ي جغرافيايي ویژه اطلاق مي شود. علاوه بر اين، خاندانهاي پادشاهی تاوسوگ و برونئي شجره ي مشتركي دارند و تا چندي پيش با هم ارتباط خانوادگي داشته اند.

امروزه از لحاظ فرهنگي و به صورت غير آشکار و غير رسمي ، قوم تاوسوگ بر اقوام ديگر شامل: ساما، ياكان، باجاو و بانگينگي مسلط است، در قرن نوزدهم، اين سلطه شامل اقوام ايرانون و پالاواني هم مي شده و پیش از آن در اوج قدرتش در قرن شانزدهم، قوم تاوسوگ داراي نظام پادشاهی بوده كه از پامپانگا، باتانگاس و مانيل تاصباح در مالزي گسترش داشته است. توضيح آنكه همزمان با ورود لگاسپي غاصب اسپانيایي مانيل در قرن شانزدهم، اين شهر به وسیله حاكمي به نام راجا سليمان اداره مي شده كه نماينده ي حاكم باتانگاس بوده است و هر دو از طرف پادشاه برونئي در آن منطقه حكومت مي كردند و با او هم نسبت خانوادگي داشته اند.

گفته مي شود كه در اين زمان علاوه بر منطقه ي مركزي لوزون، جزاير ميندورو و پالاوان و جزاير كوچك غربي ويساياس، منطقه ي زامبوانگا در ميندانائو و مناطق شرقي جزيره ي بورنئو سيطره ي حكومت خاندان پادشاهی سولو و برونئي بوده كه بدين جهت از سيطره ي حكومت خاندان مگيندانائو، كه صرفاً شامل جزيره ي ميندانائو شده، بيشتر است .

در اين منطقه از آسيا كه بخش وسيع آنرا دريا احاطه كرده، در گذشته قومي موفق تر بوده است كه قابليتهاي دريانوردي پيشرفته تري داشته اند و همين سبب شد تا قوم تاوسوگ و اتباع آنها يعني: ساماها، ياكانهاو با جاوها در منطقه ي  وسيعتر ي از زادگاه اصلي خود پراكنده شوند. امروزه علاوه بر سولو، گروههايي از تاوسوگها، همچنين بوميان مناطق داوائو و سارانگاني (در شرق ميندانائو) ، جنوب ك.تاباتو، شبه جزيره ي زامبوانگا (در غرب ميندانائو)، سواحل جنوبي پالاوان و سواحل شرقي بورنئو هستند و جنگهاي ويرانگر دولت فیلی پین  عليه مسلمانان هم باعث شده است تا        عده اي از آنها، که در حالت تبعيد و مهاجرت به سر می برند، به شهرهاي بزرگ مسيحي درمناطق لوزون و ويساياس برده شوند. اما به رغم گستره ي وسيع جغرافيايي وبه دلیل وضع سنتي زندگيشان و سادگي افكار و رفتار شان كه ازمحيط زندگي آنها نشأت مي گيرد، در مقایسه با دو قوم مهم ديگر كم جمعيت تراند و اكثراً در فقر بيشتري به سر مي برند.

از لحاظ اقتصادي،  معاش سنتي آنها ماهيگيري بوده است که پس از رشد بازرگانی دريايي در اين منطقه بين قرون 16 – 15 بين چين و هند، اين مردم وارد بازرگانی دريايي و گردآوري محصولات جزاير شرقي جنوب شرق آسيا و انتقال آنها به جزاير غربي شدند و همين امر آغازی برای شكوفايي تمدنشان شد. در واقع به دلیل همين ارتباطات دريايي مي توان گسترش اسلام و تمدن در اين منطقه را هم به آنها نسبت داد.

با اشغال مانيل به وسیله اسپانيا و در پی آن استعمار فیلی پین، پادشاهی سولو خطر بزرگتري براي استعمار اسپانيا محسوب شد تا ميندانائو بنابراین بی درنگ تمهيداتي براي تضعيف و نابودي اين تمدن صورت گرفت كه منجر به جنگهاي ويرانگر اسپانيا در سولو و برونئي شد.

بنابراین نتيجه ويرانگريها تضعيف پادشاهی سولو، از دست دادن سرزمينهاي اسلامی و شش محاصره و قرار داد صلح ناپايدار بود كه آخرين آن چند سال پيش از شكست اسپانيا به آمريكا و تحويل فیلی پین  منعقد شد.

البته اين امر نتوانست پادشاهی سولو را کاملاً از پا در آورد و باعث شد تا اين كشور برای بقاي سياسي خود تلاش هاي مذبوحانه اي بکند كه از آن جمله مي توان تلاش براي همكاري و اتحاد با استعمار انگليس و هلند را نام برد كه اينها هم خيلي كارساز نبود و اين دو ابر قدرت وقت هم به پادشاهی سولو به عنوان  بازيچه اي در معاملات سياسي خود مي نگريستند. بنابراین بهترين راه براي حفظ  تماميت ارضی در فعاليتهاي چريكي و راهزني دريايي شناخته شد.

در قرون هجده و نوزده كه پادشاهی مگيندانائو افول كرد و از هم پاشيد و پادشاهی سولو هم رو به نابودی بود، فرمانداران و ناخدايان تاوسوگ با بدست آوردن خود مختاري نسبي به راهزني دريايي مشغول شدند و نه تنها مردم خود را وارد اين كار كردند بلكه با وعده ي آزادي و زندگي شرافتمندانه تري كه به بوميان فیلی پین زیر سلطه اسپانيای استعمارگر مي دادند آنها را نيزوارد صفوف خود كردند.

حكومت مركزي سولوهم در قبال اين خود مختاري كه به فرماندهان و رجال خود داده بود، براي مدت محدودی رونق سياسي و اقتصادي خود را حفظ كرد تا آنكه در اواخر قرن نوزدهم با وارد شدن تسليحات و ناوگان پيشرفته ي جنگي اسپانيا و انگليس، اين فعاليتها هم رو به افول گذاشت و با ورود آمريكا به صحنه و استقرار نگهبانان ساحلي و تحكيم قوانين گمركي تقريباً دزدي دريايي جاي خود را به قاچاق داد.

امروزه عمده ي در آمد تاوسوگها، به غير از آن گروه كوچك كه نهايتاً در سواحل ميندانائو و پالاوان سكني گزيدند و به كشاورزي نیز مشغولند، از راه قاچاق كالا و مواد مخدرحاصل می گردد و گفته مي شود شهر زامبوانگا به عنوان شهری مملو از كالا های قاچاق هنگ كنگ يا سنگاپور معروف شده است.

 

2-اقوام ايرانون، مارانائوومگيندانائو:

 

 

اين اقوم را به سختي مي توان به طور جداگانه مطالعه و بررسی كرد. در واقع بايد آنها را سه شاخه از يك قوم شناخت. اينها بوميان مالاي ميندانائو هستند . دكتر سزازر معجول بر آن است كه دو ملیت مارانائو و مگيندانائو هر دو از ريشه ي ايرانون هستند ، چرا كه شجره ي خاندانهاي پادشاهی و مذهبي هر دو به اجداد ايرانون بر می گردد. از طرفي پيتر گوينگPeter Gwing)) كشيش و مبلغ پروتستان آمريكايي در ميان مسلمانان بر اين باور است كه مارانائو و ايرانون دو لهجه ي مختلف از يك زبانند . مگيندانائوهاي عامي اعتراف مي كنند كه نه زبان مارانائو را مي فهمند و نه ايرانون را، ولي از طرفي دیگر جامعه شناسان هر سه گروه را از يك خانواده مي دانند و از سویی پروفسور سوهارتو امبولودتو مشاور فرهنگي بنياد آسيا كه خود اهل مگيندانائوست مي گويد قومي به نام مگيندانائو وجود ندارد. هر چه هست ايرانون است و مگيندانائو صرفاً نام پادشاهي است كه گستره ي آن محدود به جزيره ي ميندانائو بوده چون حکام مسلمان آن دیار به اين نام شناخته مي شده اند، در ضمن مردمي كه در شهرهاي تحت حكومت اين خاندان زندگي مي كرده اند به نام مگيندانائون اطلاق شده است (وگرنه اينها ايرانونهاي شهرنشين بوده اند) و  جزيره هم به اين نام خوانده شده و شماری از اسپانيایي ها به خاطر ضعف تلفظ به آن نام ميندانائو  داده اند.

از لحاظ محدوده ي جغرافيايي      ، مارانائوها بوميان ارتفاعات کوههای غربي ميندانائو اطراف درياچه لانائو هستند. به طوري كه امروزه در استان لانائو جنوبي 36 شهر فلاتي هست كه 18 شهر آن دور درياچه واقع شده است، نام  این شهرها هم مانند تاوسوگها از محيط زندگیشان گرفته شده كه به معني اهالي درياچه ي رانائوست . توضيح اينكه نام درياچه به زبان مارانائوست و چون در زبان ايرانون "ر" به عنوان "ل" تلفظ مي شود، بنا بر این نام آن به عنوان "لانائو" معروف      شده است.

البته محدوده ي حقيقي و اصلي مارانائوها منحصر به ناحيه ي کنونی آنها نبوده و پيش از حمله ي اسپانيایي ها در قرن 16 و بيرون راندن مسلمانان، سواحل شمالي ميندانائو بين تاگوروان يا تاگولوان و ميساميس محل سكناي آنها به حساب   مي آمده است.

در واقع ايرانونها بوميان مناطق كوهستاني و تپه اي شمال غرب استان فعلي مگيندانائو، بين محدوده ي مارانائوها و مگيندانائوها هستند و گستره ي تاريخي آنها بسيار بزرگتر از امروز بوده و تاحدي پيچيده است. اگر ماگيندانائو را ايرانون در قالب شهري فرض كنيم آنوقت محدوده ي قوم ايرانون مي تواند شامل تمام آن مناطق شود كه مگيندانائو روي آن ادعا دارد ولي اگر نخواهيم به تفسير امروزي بسنده كنيم باز هم محدوده ي ايرانونها دست کم تا مدتها پیش  زمینه ی مهاجرت مسيحيان و بيرون راندن آنها در اوايل قرن 20 در طول سواحل خليج الليانا در غرب كوتاباتو بوده است.

قوم مگيندانائو به تفسير امروزي  ، ساكن مناطق پست دره ي رودپولانگي يا رودميندانائو هستند و از اين جهت حتي قدري نسبت به سرزمین خود   ، در مقايسه با ساير قبايل، به ديده ي تفاخر نگاه مي كنند. تاريخ اين قوم كاملاً وابسته به تاريخ ايرانونهاست و بدين جهت بايد توجه داشت چرا اين مردم نسبت به زندگي در كنار رودها پايبندي تعصب وار دارند.

خود ايرانونها از اقوامي هستند كه در دریانوردي تبحر داشته اند و در واقع جيمز فرانسيس در تحقيقات گسترده ي خود ثابت مي كند كه تمام فعاليتهاي راهزني پادشاهی سولو با حمايت ايرانونها و بانگنگي ها صورت مي گرفته و به گمان او به همين دلیل است كه ما امروزه در اقصا نقاط جنوب شرق أسيا مثل سوماترا به بومياني از قبيله ي ايرانون بر    مي خوريم. با در نظر گرفتن اين امر و اينكه تالاي ها اصولاً از طريق مسيرهاي آبي با هم و محيط اطرافشان ارتباط داشته و اگر مجبور نمي شدند هرگز به اعماق جزاير (كه كاملاً پوشيده ازجنگل بود) عقب نشيني نمي كرده اند مي توانيم هم به این مسئله پی ببریم که چرا ايرانونها امروزه مقيم ارتفاعات هستند و نیزچرا مگيندانائوها هرگز کناره رودخانه را ترك نكرده اند.

شكل گيري تمدن مگيندانائو مرهون سلطه ي يك خاندان برشهرها و روستاهاي كشاورزي بود كه در كنار رودهاي عمده ي اطراف كوتاباتو زندگی می کردند و اين ساختار مدني در زمان رشد و توسعه ي پادشاهی مگيندانائو هم حفظ شده و اتباع مگيندانائو در تاسيس جوامع خود هميشه سعي می كردند شكل سنتي استقرار در كنار رودها و استفاده از زمينهاي مجاور را عمدتاً براي كشت برنج حفظ كنند. حتي در اين رابطه آن جوامعي كه نزديكتر به دهانه ي رود پولانگي و در مجاور مراكز تاريخي و سياسي مگيندانائو بودند خود را به واسطه ي اين نزدیکی خوشبخت تر از افرادی می دانستند كه در بالاي رود زندگي مي كردند. در شكل كلي تر از آنجا كه قديمي ترين تمدن در جزيره، از آن مگيندانائو ها بود احساس تفاخر آنها تاحدي، در مقایسه با سايراقوام، بیشتر بود به ویژه اين تفاخر را مي توان در تفكرات سنتي در مقایسه با اقوام غير مسلمان مشاهده كرد.

در اثر تداوم ساختارهاي اجتماعي سنتي تا عصر حاضر اين برتري ها نوعي حس تكبر و خود بزرگ بيني در مگيندانائوهاايجاد كرد كه همين امر عامل زوال آنها گرديد!‌

ازنتايج اين تكبر بي مورد ذهنيت مگيندانائو برای زندگي در ارتفاعات است. در اثر استمرار زندگي سنتي كه نزديكي به مراكز قديمي تر تمدن را تشويق مي كرد، يك ذهنيت انتزاعي و ارزش گرايانه مبني بر تناسب معكوس ارتفاع جغرافيايي محل زندگی  يك قوم با موقعيت اجتماعي آنها در مگيندانائوها شكل گرفته كه طي آن بوميان ارتفاعات را پست تراز خود مي پندارند. به همين دلیل آنهااز گسترش سيطره ي سياسي و اجتماعي در ارتفاعات جزيره پرهيز و به مناطق ساحلي و رودخانه اي بسنده كردند.

اين امربه طور طبیعی، منجر به محدود ماندن اسلام به دره ها (آنهم منحصراً دره هاي رودپولانگي) (به استثناي مناطق مارانائو) و سواحل شد و بخش اعظم جزيره از پذیرش و گسترش اسلام محروم ماند. به طوري كه حتي بزرگترين سلطان اين سلسله به نام سلطان قدرت ا...، در قرن هفدهم، با آنكه بخش اعظم جزيره را فتح کرد ومردم را عليه تهاجمات اسپانيا متحد ساخت، هيچ تلاشي براي مسلمان كردن ساير قبايل جزيره ننمود.

علاوه بر اين، قوم مگيندانائو هيچ ارزش و هويتي براي ساير قبايل قائل نبود و تا جايي كه در سيطره ي اين تمدن بود مسلمانان به غارت     ، اسارت و برده سازي و فروش بوميان بدوي مقيم جنگل مي پرداختند و همين امروز نيز تا حدي وحشت و نفرت در دل قبايل همسايه ي مسلمانان مثل مانوبوها ، تيبولي ها و تيروراي ها ايجاد كرد كه اين اقوام ديگر هرگز مبلغين متاخر اسلام را در خود راه ندادند و زماني كه مبلغين (میسیونرهای) آمريكايي وارد صحنه شدند ، به راحتي و فوج فوج به دين مسيحيت در آمدند.

از پیامدهای ديگر تكبر مگيندانائوها غرق شدن آنها درتمدن غرب و از دست دادن دستاوردهاي گذشته است. توضيح اينكه قومي كه خود را طلايه دار تمدن اسلام و هويت ملي مورو مي داند، برای حفظ برتري خود در مقایسه با قبايلي كه همه را در نظام اجتماعي از خود پست تر مي شمارد، با آغوش باز هر چيز كه ظاهر پيشرفته و متمدن داشته باشد      مي پذيرد و براي حفظ منزلت خود سعي مي كند تا لايق آن دستاوردهاي جديد شود. به تعبیری  انسان را در خدمت دستاوردهاي تمدن قرار مي دهد نه آنكه اين دستاوردها را در خدمت انسان بداند. اين طرز تفكر باعث شده است تا در طي تماس با فناوري برتر اسپانيا و آمريكا، اين قوم بيش از گنجايش تمدن ديگر الهام گيرد و نهايتاً در رقابت با سايرين و بویژه همان اقوام یاد شده  پيشي گرفته، هويت و شخصيت ملي و اسلامي خود را باخته و غرق در فرهنگ بيگانه  با فرهنگ نياكان خود شده اند.

شايد هم بتوان گفت دلیل اين خود باختگی طبيعي است و بر مي گردد به اينكه حفظ ميراثهاي سنتي در محيط زيست مگيندانائو، در مقايسه با ايرانونها و مارانائوها مشکل بوده است و قوم ناچار به پذيرش راههاي ساده تر تجدد گرایی مي شود. يا حتي اينكه به دلیل قابل دسترس بودن محيط زيست اين قوم   ، تجددگرایی خيلي سريعتر در مقایسه با دو شاخه ي قومي ديگردر آن راه یافته است. در هر صورت نتيجه اينكه امروزه قوم مگيندانائو حتی وارث بخش کوچکی از آن ميراث فرهنگي  نیست كه  بدان افتخار مي کردند.

از طرفي مارانائو و ايرانونها با توجه به اینکه فرهنگ غنی درجزيره نداشته اند و تعدادشان هم كمتر از مگيندانائو بوده است، در مقایسه با  مگيندانائوها متواضع تر و در عين حال در حفظ ميراث مشترك خود سختكوشترند. در تعريف قوم ايرانون مي توان گفت اينها سابقه ي کهن دريانوردي دارند و نام آنها هم از قايقهایشان به نام داتونگ گرفته شده كه هم محل زندگي موقتشان در دريا و هم وسيله ي گذران زندگیشان بوده است.

به غير از پيترگوينگ كه معتقد است مگيندانائو به معني مردم مناطق پست است، ساير محققين معتقدند كه تا قبل از شكل گيري يك پادشاهي قوي در ميندانائو بدست ايرانونها، قومی به نام مگيندانائو وجود نداشته است.

توضيح اينكه خاندان پادشاهي مگيندانائو خود را از نسل ازدواج شريف كابونسوان با يك شاهزاده ايرانون مي دانند.

امروزه سيطره ي قوم ايرانون بيشتر در ارتفاعات است تا كنار سواحل و دلیل آن هم مي تواند عقب نشيني اين قوم به داخل جنگلها در اواخر قرن نوزده با استيلاي نيروي دريايي اسپانيا بردرياهاي جنوبي قلمداد شود، چرا كه اين قوم به دلیل فعالیت های دریایی اش بیشترازساير اقوام  مورد وحشت استعمارگران و تحت تعقيب آنان بوده است.

ازویژگی های قوم مارانائو اين است كه در اواسط قرن بيستم شمارشان در مقایسه با مگيندانائوها، كمتر بود ولي امروزه هم به قولي بيشترين تعداد جمعيت را در اقوام مسلمان دارد و در تمام نقاط فیلی پین  پراكنده شده اند.

اين پراگندگي از حدود سالهاي 1975 شروع شد، زماني كه ماركوس عليه مسلمانان اعلان جنگ كرد و ارتش به قتل عام آنها پرداخت. در نتيجه ي اين جنايات عده ي زيادي از مسلمانها از سرزمينهاي خود آواره و به مانيل و سیبو و ساير شهرهاي مهم مسيحي انتقال داده شدند.البته درآن زمان آواره گي و نقل مكان مصيبت مشترك همه ي قبايل مسلمان بود و مارانائوها در اين سهم بيشتري نداشتند ولي اين قوم به دلیل چند ویژگی از جمله اتحاد قومي و عشيره اي، شم اقتصادي و خصلت كوچ نشيني و مهاجرت قومي كه در اقوام ديگر رو به كاهش گذاشته است، از اين فرصت بهترين بهره برداری  را نموده و از شهرهاي بزرگ مسيحي و خويشاوندان مهاجر به عنوان سكوي پرتابي به منظورپخش شدن در سراسر كشور استفاده كردند. امروزه اغلب مارانائوهاي مهاجر كه خارج از موطن اصلي زندگي مي كنند به كار معاملات ارزي ، تعمير و خريد و فروش تلفن همراه، قطعات الكترونيك ، جواهر و پوشاك، مشغولند. اين قوم با اينكه در موطن خود در ميندانائو در مقایسه با ساير اقوام بيشتر به دين اسلام پای بندند ولي به مناطقي كه مهاجرت كرده اند به دلیل فقر اقتصادي و فشارهاي اجتماعي شماری از آنها به امور نامشروعي چون قاچاق سي دي هاي غير مجاز، و مواد مخدر، و سرقت مسلحانه هم روی مي آورند.

به هر حال اين قوم از لحاظ تطبيق با شرايط محيطي و درك چالشهاي جديد، از سايرين سريعتر عمل مي كنند و به همين دلیل هم در طي سي سال اخير رشد آنها از سايرين سريعتر بوده است.

علاوه بر این دو قوم همريشه به نام های:  مگيندانائو و ايرانون خونگرم ترند و با غريبه ها زودتر مي جوشند. البته به دلیل زرنگي و شم اقتصاديشان فرصت طلبتر هم هستند و باورهای طنزعامه  حاكي از آن است كه مارانائوها از فردغريبه پذيرايي مفصلی مي كنند ولي در نهايت ممكن است از او درخواستهايي نمایند که برآورده كردن آنها چندان هم آسان نيست.

 

3-اقوام سامال، ياكان، باجاو، بانگينگي، پالاواني، جاماماپون و ملبوگنون:

 

 

وجه مشترك همه ي قبايل یاد شده اين است كه در حيطه ي قلمروي سنتي تاوسوگها با عنوان سلطنت سولو به سر مي برند و ملبوگنون و همه ي آنها خويشاني هم در خارج مرزهاي فیلی پین، از جمله صباح مالزي و بعضي جزاير اندونزي دارند.

پالاواني ها بوميان سواحل جنوب وغرب جزيره ي پالاوان هستند. ياكانها درارتفاعات جنوب شبه جزيره ي زامبوانگا و جزيره ي باسيلان زندگی مي کنند و گفته مي شود از نسل مالاي نبوده و ريشه اي ابیجانی دارند و اجداد آنها از گينه ي نو به اين منطقه مهاجرت كرده اند. علاوه بر اين تنها بخشي از آنها مسلمانند و درك عميقي از اسلام ندارند.

از ویژگی های مشترك قبایل سامال ، باجاو و بانگينگي دريانوردي است در واقع باجاوها تقريباً هيچ اقامتگاهي در خشكي ندارند و تمام زندگيشان در قايق و روي آب       مي گذرد. بنابراین قايقهاي آنها  طوري ساخته مي شود كه داراي كلبه اي براي زندگي هم باشد. به باجاوها كولي دريايي هم مي گويند و بعضي پژوهشگران، مثل مزار معجول ، قائل به آنند كه اينها همان قوم orang laut هستند كه در طول تاريخ سريويچايا و مالاكا، به خاندان پادشاهي آن تمدنها وفادار ماندند و در صورت تهاجمات دشمن به ياري آنها مي شتافتند.

البته اين قوم از آنجا كه پايگاه ثابتي ندارند به طوردائم روي درياهاي میان مالزي، هند و چين تا شمال استراليا در حال سيرند. شايد اقوام غربي آنها طبق تعاريف دكتر معجول و سايرين از قدرت نظامي قابل توجهی برخوردار باشند ولي قوم و خويشان شرقي آنها در فیلی پین  بسيار ضعيف و ابتدائي زندگي      مي كنند. اينها از هيچ هنري بهره ندارند وبه محض رسیدن به  بنادر صرفاً به  گدائي می پردازند زیرا هيچ كالايي برای ارائه ندارند. در واقع در جامعه شناسي فیلی پین  جزو ابتدايي ترين قبايل محسوب می شوند.

پيتر گوينگ معتقد است كه تنها بخشي از باجاوها مسلمانند و حتي در میان آنها هم مسلمانان اسمی به چشم می خورند که نه هيچ دركي از اسلام دارند، و نه اسلام در هيچ جنبه اي از زندگيشان نقش دارد چرا كه كل جوامع آنها متشكل از قايقهايي است كه بي هدف میان جزاير جنوب شرقي آسيا درگذراند.

 سامالها و بانگينگي ها از اهميت اجتماعي بيشتري برخوردارند. اينها در واقع در طول حيات سياسي پادشاهی سولو، دست راست قوم تاوسوگ به حساب مي آمده اند و مثل تاوسوگها به دريانوردي، تجارت و لشكركشي مشغول بوده اند. جيمز فرنسيس ورن محقق استراليايي طبق اسناد تاريخي نام قبيله ي كوچكتر را "بالانگينگي" معرفي مي كند که امروزه به اين قبيله نام خلاصه شده ي "يانگي نگي" اطلاق     مي شود. در حال حاضراينها از لحاظ  تعداد در مجموعه جزایرسولو بسيار كم و ناچيزند و گفته مي شود زادگاه اصليشان جزاير اندونزي بوده است، اما از آنجا كه در قرون هجده و نوزده با پادشاهی سولو در دزدي دريايي و تاراج كشتي هاي تجاري اروپائيها دست داشته اند، عده أي از آنها به مجموعه جزایرسولو نقل مكان كرده اند.

"سامالها" يا "ساماها" از لحاظ تعداد بيشتر از بانگينگي ها، و از لحاظ مرتبه ي اجتماعي و تمدن برتر از ياكانها، باجاوها و پالاواني ها  بوده اند و بنابراین با آنكه هميشه به پادشاهی تاوسوگها وفادار مانده اند، اما از لحاظ فرهنگي مثل تركها و فارسها در ايران، با تاوسوگها برابري مي كنند. اين قوم ظاهراً از تاوسوگها يا در مراحل اوليه بيشتر بوده اند و يا مهاجرتهاي بيشتري داشته اند. از ویژگی های اين مهاجرتها اينكه در هر جزيره ای كه وارد شدند آنرا به نام قوم خود نامیدند، نمونه آن غير از زادگاه اصليشان در مجموعه جزایرسامال در سولو، جزيره ي سامال در خليج داوائو و جزيره ي سامار در ويساياس است. احتمالاً مهاجرت آنها به جزيره سامار مربوط به قبل از مسلمان شدنشان است، چرا كه نه تنها امروزه همه ي بوميان اصلي سامار مسيحي اند ، بلكه ما در بدو ورود اسپانيائي ها هم خبري از برخورد آنها با مسلمانان در اين جزيره نشنيده ایم. ولي مسلمانان داوائو خود بر این باورند كه جزيره ي سامال در شرق شهر داوائو زماني مسلمان نشین بوده و هنوز هم عده اي از مسلمانان بومي در آن وجود دارند. جاماماپونها از اقليتهاي بسيار كم و مقيم جزاير كاكايان سولو در نيمه راه بين مجموعه جزایرسولو و پالاوان هستند.

 

4 – اقوام سنگيل و كاراگان

 

اينها بوميان نواحي داوائو هستند که از جزيره ي سنگيه ي      SANGIHE اندونزي به ميندانائو مهاجرت كرده اند، و امروزه در ارتفاعات نزديك به خليج داوائو و در اطراف شبه جزيره ي ســـارانگاني زندگي مي كنند.

در دهه ي 1960 میلادی تعداد آنها حدود پنجاه هزارنفر بود. خانواده هاي با نفوذ تاوسوگ داوائو كه در داوائوي جنوبي املاكي دارند       مي گويند بعد از آمدن آنها به اين مناطق متوجه شدند که آنجا بومياني دارد كه خود را مسلمان مي دانند ولي از دين اسلام هيچ اطلاعي ندارند. ایشان مدعيند كه در نياكان اين بوميان اجداد تاوسوگ را يافته اند ولي چون در گذشته مسلمانان به اين مناطق نمي آمدند ارتباط بين نسلهاي بعدي قطع شد و بنابراین اكنون اين بوميان تنها خاطره ایی  كه از دين نياكان خود دارند محدود به نام اسلام مي شود.

كاراگانها بوميان غالب منطقه ي داوائو بودند. لازم به ذكر است كه نيمه ي قرن نوزدهم بومیان داوائو مسلمان بودند و آخرين حاكم آن داتوباگو، از خاندان مگيندانائو و منصوب از طرف سلطان بوأيان بود. سلسله اي از مگيندانائو كه در مناطق بالاي رود خانه حكومت مي كرده است، كه با ورود اسپانيایی ها و خيانت حاكم جزيره سامال، از نیروهای اسپانيایی شكست خورد و منطقه ي داوائو ضميمه ي تصرفات اسپانيا شد. دراين زمان تمام مناطق ساحلي زیرسيطره ی قوم مسلمان كاراگان و مناطق جنگلي و كوهستاني نیز محل اقامت اقوام كافر مانوبو، ماندايا و باگوبو بود.

اسپانيایي ها در آغاز ورود به كشتار مسلمانان و آتش زدن شهرها و روستاهاي آنها مي پرداختند اما طولي نکشید که با باقي مانده مسلمانان كه در حواشي مناطق اشغال شده به سر مي بردند قرارداد صلح را امضاء و كشيشهای كاتوليك را برای مسيحي كردن آنها به داوائو گسیل داشتند. بنابراین تا مدت مديدي نتيجه اي حاصل نمي شود تا اینكه پیش از تحويل فیلی پین  به آمريكا دو كشيش يسوعي به اين منطقه اعزام شدندو با روش هاي جديدترو بهترویژه ی يسوعيان اهالي رافوج فوج به دين مسيحيت در آوردند. بوميان متعهد تر كه از مسيحي شدن اقوام خود ناراحت بودند آنها را طرد کردند و بنابراین قوم كاراگان به دو گروه مسيحيان مهاجر به مناطق بالاي داوائو و مسلمانان مقيم مناطق تپه اي و كنار رودها تقسيم گردید.

البته در اثر حجم انبوه مهاجرت مسيحيان از جزاير لوزون و ويساياس به داوائو در قرن بيستم، امروزه اهالي بومي كاراگان به ندرتدر میان مردم داوائو به چشم مي خورند!

 

 

 

 

 

دين اسلام در منطقه

 

برای  بررسی ريشه هاي تاريخي اسلام در ميندانائو و سولو متاسفانه هنوز به طور اساسي كار نشده است. مهمترين دلیل اين است كه خود مسلمانان اين منطقه اگر چه داراي محققين و متفكرين زبده هستند ولي تعدادشان بسيار كم است و اين چند نفر نمي توانند به همه ي جنبه هاي این پژوهش تاریخی بپردازند. دومين دلیل اينكه متفكرين خاورميانه هم ديري نيست كه با مسلمانان فیلی پین آشنا شده اند و در واقع تا دهه ي شصت ميلادي بسياري از مردم كشورهاي اسلامی حتي نمي دانستند كه در اين نقطه از دنيا هم مسلمان وجود دارد ! پژوهشگران غربي هم كه از همه آشناتر به مسائل اين منطقه هستند از آنجا كه اسلام شناس نبوده اند و با تاريخ و فرهنگ ساير ملل مسلمان أشنايي ندارند نتوانسته اند به طور زيربنايي كاري از پيش ببرند.

طبق منابع  موجود در فیلی پین كه به دست مسيحيان تهیه شده آمده است كه اسلام حدود قرن چهاردهم و پانزدهم به وسیله بازرگانان عرب به اين منطقه آورده شد. ولي آنها هم به همين بسنده مي كنند و به كنكاش جزئيات نمي پردازند. همچنين بايد توجه داشت مسيحيان همانهايي هستند كه ابن سينا، رازي و خيام را هم عرب     مي دانند و هيچ فرقي بين تعريف عرب و مسلمان قائل نيستند.

در حالي كه دلايل كافي وجود دارد براي اثبات اينكه بازرگانان عرب هيچ نيازي به آمدن تا اين جزاير دور دست را نداشته اند، وقتیکه تمام نيازهاي بازرگانی خود را         مي توانستند در بندر مالاكا برآورده كنند. و اگر هم عربها به اين جزاير آمده باشند تعدادشان آنقدر كم بوده است كه نمي توانستند مسئول مسلمان شدن همه ي اهالي بوده باشند.

از طرفي خود اهالي بر این    عقیده اند كه نياكانشان صوفي بوده اند. همچنين در نواحي قابل ملاحظه اي از مگيندانائو و هولو نفوذ تصوف هنوز بسيار است و بوميان به واسطه ي آن در برابر تبليغات وهابيون مقاومت كرده اند. بعضي از اين صوفيان حتي خود را سنــي هم       نمي دانند و بعضي ديگر ابراز علاقه ي بسيار به تشيع كرده اند و به طور رسمی خود را شيعه به حساب مي آورند.

خاندان آمپاتوان از خاندانهاي بانفوذ قوم مگيندانائو است که البته تحت تأثیر تهاجم فرهنگي تجددگرایی، هويت اصلي خود را باخته است، به قول آگاهان شجره ي خود را تا به شخصي از نسل عبدالقادر جيلاني، موسس فرقه ي كبرويه        مي رساند. از طرفي، گروهي در میان هر سه قوم بزرگتر داراي نام خانوادگي قادري اند و خود را از نسل دراويش قادري محسوب می کنند.

البته بايد توجه داشت كه به دلیل عدم انسجام فكري در تعاليم صوفيه و تسامح اين فرقه در برابر بسياري مسائل عقیدتی، تصوف در برابر تهاجم مسيحيت، به ویژه از نوع پروتستان كه به وسیله آمريكائيها و با درايت و صبر بسيار به مسلمانان عرضه شده، واكنش مناسبي نشــــان نداده است و در نتیجه  ي از هم پاشيدگي اش، پيروزي زيادي در همه ي عرصه ها نصيب مسيحيان كرد.

در دهه ي شصت ميلادي با فعاليتهاي يك سناتور مسلمان از قوم مارانائو به نام سناتور دوماكائو آلونتو، يك حركت انقلابي برای اتحاد مسلمانان و سازماندهی فعاليتهاي مذهبي و فرهنگي آنها در فیلی پین  صورت گرفت كه در اثر آن اولين كمكهاي نقدي و فرهنگي از طرف كشورهاي: اندونزي ، پاكستان، مصر، عربستان، ليبي به طرف منطقه ميندانائو و سولو سرازیر شد.

از اين به بعد ما شاهد فعاليتهاي تبليغي و بيداري اهل تسنن در میان مردمي هستيم كه به طور عمده خود را صوفي مي دانستند. اين مبلغين عصر جديد به دلیل از هم پاشيدگي فعاليتهاي مبلغين قديم ( كه صوفي شناخته مي شوند ) در اين دوره، توانستند تقريباً تمام اقوام مسلمان به استثناء مگيندانائونها و برخي ديگر را به جرگه خود در آوردند.

از نكات اسفباري كه اهل تصوف به ویژه در ميان قوم مگيندانائو به آن گرفتاراند، مي توان مواردي چون عدم درک صحیح از قبح ازدواج مسلمان با مسيحي را نام برد، به طوري كه حتي شنيده شده است كه در خانواده اي معروف و با نفوذي چون سينسواتهاي مگيندانائو دخترانشان را هم به ازدواج مردان مسيحي در مي آورند! انتقاد ديگري كه در مردان اين خانواده ها وجود دارد اينكه امروزه  حتی فرزندان آنها خود را مسلمان    نمي دانند!

پيترگوينگ مبلغ پروتستان در انتقاد از اين مسلمانان مي گويد: مساجد آنها کم و ويران است. مردمشان حتي نمازهاي پنجگانه را هم به جا    نمي آورند. اصول اخلاقي اسلام چون منع نامشروع لذت جنسی، قمار، زنبارگي  ، دزدي و قتل نفس را مراعات نمي كنند، واکثر آنها فقير و مطيع اوامر ثروتمندان هستند.

خوشبختانه بعد از زحمات سناتور آلونتو و ورود وهابيون بسياري از اين نواقص در ميان اقوام ايرانون، مارانائو، تاوسوگ ،کاراگانها و جیره خواران آنها رخت بر بسته است، ولي در مگيندانائو ها به دلیل تكبر بي مورد تاريخي و فرهنگي و نيز مقاومتشان در برابر مبلغين جديد، همه ي اين عوامل دست در دست هم، كمر به نابودي قدیمی ترين قوم ميندانائو بستند.

اما به جهت فعاليتهاي تشيع، از طرفي با آنكه موسسات ديني و فرهنگي شيعه بسترهاي مناسب بسياري را از دست داده اند، ولی هنوز به دلیل بقاي نهادهاي ولو تضعيف شده ي تصوف در ميندانائو و  نيز مشتركات فرهنگي كه در زير به ذكر آنها پرداخته    می شود، امكان و فرصت فعاليتهاي مناسبي را به وجود آورده است.از طرف ديگر، مسایل فرهنگي كه ورود تشيع به ميندانائو ايجاد كرده است مسائل حساس و به نوبه  خود در آينده حاد خواهد بود.

توضيح اينكه به واسطه ي فعاليتهاي شماري از دانشجويان تند روي ايراني در حدود سي سال اخير، و از طرفي تعدادي از برادران اهل تسنن كه در تماس با آنها بوده اند، احساس مي كنند که به اعتقادات آنها به وسیله اين افراد هتك حرمت شده است، از طرفي هم تعدادي از بوميان اهل دل كه در نتیجه ی تبليغات آنها به مذهب تشيع گرويده اند، با برخورد احساساتي با برادرانشان به حساسيتهايي دامن زده اند که در غير اين صورت وجود نمی داشت.

متاسفانه در ميان اين تازه شيعيان افراد زيادي به چشم مي خورند كه به دلیل منافع دنيوي و مقام و منصب دولتي يا اجتماعي، براي تصفيه حسابهاي خانوادگي با وهابيون، به عنوان عناصر دولت و ارتش فیلی پین در خيانت به مردم خويش به تأمين اهداف دشمن ضد اسلامي يعني دولت، ارتش مسيحی و ارباب آن و سازمانهاي جاسوسي آمريكا مي پردازند.

در نتيجه دولت هم به اختلافات تشيع و تسنن پي برده است و از آن در جهت تضعیف مسلمانان  و استثمار و غارت منـــــابع آنها بهره مي برد.

 

 

 

 

نگاهی به ریشه های تشیع در میان مسلمانان فیلیپین

 

    رایزنی فرهنگی در ادامه تلاش برای یافتن ریشه های اوّلیه تعلیمات اهل البیت(ع) در میان مسلمانان شافعی مذهب فیلیپین با آقای دکتر ابراهیم بهجین شکیر ا... از پزشکان متعهد هولو واقع در میندانائو که در حال حاضر به عنوان سلطان، سلطان نشین هولو و شمال برنئو برگزیده شده است در حاشیه سمینار خانواده در سیره و سنت نبوی(ص) در شهریور ماه 85 گفتگویی انجام داد.

    شایان توجه است انگیزه برای ردیابی اعتقادات اوّلیه تشیع در میان مسلمانان شافعی مذهب فیلیپین هنگامی حاصل شد که این رایزنی به آداب و رسومی در میان مسلمانان فیلیپین دست یافت که نشانگر مراسم و احترام ویژه آنان برای دهه محرم(عاشورا) است.

    براساس بررسی های انجام شده با استناد به اخبار و نوشته های مختلف روز عاشورا مردم مناطق نزدیک دریا سعی می کنند آب آشامیدنی را از مناطق پائین به مناطق کوهستانی نزد مردمی ببرند که برای دسترسی به آن با مشکلاتی روبرو هستند و از سویی در یکی از درگیریهای مسلمانان میندانائو با سربازان آمریکایی در آن زمان، که در سالهای اوّلیه استعمار فیلیپین به وسیله آمریکا رخ داد، تمام جنگجویان و مدافعان مسلمان قتل عام شدند که هنوز مردم منطقه میندانائو آن را به نام "جنگ کربلا" می نامند. بدون اینکه خود از دلیل، چگونگی و ریشه آن اطلاع داشته باشند. بنابراین رایزنی فرهنگی به دنبال تحقیق در خصوص موضوع مورد نظر در گفتگوی انجام شده با سلطان شکیرا...      ، نامبرده اسنادی را ارائه نمود که نشان دهنده ورود دین مبین اسلام به سرزمین هولو واقع در میندانائو از سوی کسانی است که اوّلین بار اسلام را به این نقطه از فیلیپین معرفی نمودند در حالی که قبلاً عقیده بر این بود دین مبین اسلام به وسیله افراد دیگری نیز به نقاط میندانائو آورده شده است.

    بنابر مدارک ارائه شده، یکی از فرزندان حضرت امام زین العابدین(ع) که برای تجارت و گسترش اسلام به مجموعه الجزایر هولو واقع در میندانائو سفر کرده بود با دختر حکمران هولو در آن زمان ازداوج کرد و به نام سلطان شریف الهاشم پس از سلطان هولو به مقام سلطانی رسید و به تبلیغ اسلام و ارائه تعالیم تشیع به مردم ان زمان پرداخت.

    اسناد ارائه شده نشان می دهد که دو نفر دیگر نیز از وابستگان حضرت امام زین العابدین(ع) نیز همراه وی به هولو سفر کردند و آنها نیز به نوبه خود به تبلیغ اسلام پرداختند.

    پس از درگذشت سلطان شریف الهاشم فرزند ارشد او با عنوان سلطان کمال الدین اوّل مقام سلطانی هولو و شمال برنئو را بر عهده گرفت و سپس یکی از فرزندان او سلطان امیرالامراء بر مسند سلطان نشین هولو تکیه کرد و پس از او سلطان معزالمودین امور سلطان نشین را بر عهده گرفت. سلطان بعدی سلطان نصیر اوّل و به دنبال او سلطان باتاراسا بود که امور سلطان نشینی را بر عهده گرفت و پس از او سلطان مولی الوسیط اوّل و سپس سلطان صلاح الدین کارامات عهده دار امور سلطان نشین سولو و شمال برنئو گردیدند.

    مدارک نشان می دهد که دو نفر از پسران سلطان صلاح الدین کارامات یکی به عنوان شاهزاده برونئو و دیگری به عنوان شاهزاده سولو (اُستانی که هولو بخشی از آن است) عنان حکومت های آن زمان برونی و سولو را بدست گرفتند.

    سلطان نشین شمال برنئو با واسطه ُنه نسل به سلطان فعلی یعنی سلطان ابراهیم بهجین شکیرا... رسیده است که با او این گفتگو انجام شد. لازم به ذکر است مدارک نشان می دهد که فرزندان شاهزاده سولو پس از سه نسل به حکومت خویش ادامه ندادند و مجدداً سلطان نشین های هولو و شمال برنئو با قسمتی از مالزی (صباح) یکی شدند و به همین دلیل سلطان فعلی خود را سلطان هولو و شمال برنئو نامیده است.

  اگر چه سلطان نشین هولوسولو در زمان تقویت حکومت مرکزی مانیل به وسیله اشغالگران آمریکایی و با توطئه آنان منحل گردید و در عمل امور اداری سلطان نشین های هولوسولو و شمال برنئو، که در واقع سلطان نشین مسلمان بوده است، به وسیله دولت فیلیپین و بعضاً ناحیه خودمختار مسلمانان جنوب (اِی. آر. اِم.ِ اِم.) اداره می شود، امّا شجره خانوادگی کسانی که به عنوان سلطان هولو انتخاب می شدند حاکی از وجود ریشه های تشیع در میان آنان است. بنابراین در این راستا رایزنی فرهنگی به دنبال کتب و اسنادی در زمینه تاریخ مدون سرزمین میندانائوست که به وسیله خود مسلمانان و نه مبلغین مسیحی نگاشته شده باشد تا بتواند پاسخ این سئوال را بیابد که ریشه اعتقادات شیعی مسلمانان شافعی میندانائو در کجاست و چه واقعه یا رخدادی مذهب تشیع را به صفحات تاریخ مسلمانان فیلیپین کشانده است اگر چه به یاری خداوند بزرگ حقیقت درخشان مکتب نجات بخش اهل البیت(ع) در فیلیپین در حال احیاء است و تلاش در این زمینه همچنان ادامه دارد.1

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- به جدول شجره نامه در پایان کتاب رجوع شود

 

بقاياي فرهنگ ايران زمین و زبان فارسی در منطقه:

 

 

در سراسر منطقه جنوب شرق آسيا، تاثير فرهنگ ايراني تاحد زيادي به چشم مي خورد كه آنرا مي توان مرهون

نفوذ فرهنگي و ديني هند در اين منطقه دانست.

هم در زبانهاي اين منطقه واژه ها و القاب فارسي زيادي مشهود است و هم آداب و رسوم ویژه  ايراني در

سنن اجتماعي و مذهبي اين مردم وجود دارد.

اما نكته اي كه بسيار اعجاب انگيز است اينكه غير از اين واژه ها و آداب كه مي توان عامل انتقال آنها از ايران به اين منطقه را بازرگانان و مبلغين هند دانست، موارد خاصي از فرهنگ ايراني نه تنها در مناطق غربي جنوب شرق آسيا بلكه در نقاط دوردست آن يعني ميندانائو و سولو يافت مي شود، كه كمتر احتمال دارد خارج از ايران، به ویژه در هند رواج داشته باشد.

براي نمونه مي توان به نام های فارسي رايج در ميان تاوسوگها و مگيندانائونها، اسمهايي چون نريمان، سهراب، پريسا، شهرزاد، اردلان، قباد، شهريار، بختيار و فردوسي اشاره کرد. که نام پایانی  بيانگر منبع ساير اسامي ذكر شده در بالاست.

نكته ي ديگر القاب پادشاهان سلسله ي مگيندانائو و سولو، نظير "شاه" و "مولانا" است. بايد توجه داشت كه اين پادشاهان همانند پادشاهان صفوي علاوه بر مسند حكومتي نیز خود رهبر فرقه ي صوفيه  هم   بوده اند.

نكته سوم ، شاهدي در باب موسيقي است. توضيح آنكه در سفر اول نگارنده ( هاشمی نیک ) به داوائو در سال 2002، و در مراسم میلاد نبي مکرم اسلام(ص) در يكي از خانواده هاي مسلمان آنجا  كه در آن سه مولودي خوان بسيار پير بودند، كه گفته       می شد در عصر حاضر كسي روشآنها را ادامه نمي دهد، حكايت و روايات پيامبر اكرم(ص) را به آوازي دشتي در دستگاه شور مي خواندند.

 نكته چهارم كه به نظر اينجانب آمد، هنر منبت كاري مردم مگيندانائو و مارانائوست كه كاملاً شبيه اشــكال گياهي طرحهاي اسليمي ايراني پيش از دوره ي سلجوقي است.

در باره تأثیر فرهنگ و دین ایران به طور کلی در جنوب شرقی آسیا و به ویژه کشور فیلی پین و اقلیت مسلمان جنوب آن، مطالب نسبتاً زیادی وجود دارد، که در یک مقاله و حتی یک کتاب هم نمی گنجد[2].

ولی از آنجا که گفته اند "آب دریا را اگر نتوان کشید – هم به قدر تشنگی باید چشید" در این بخش سعی بر آن است که فهرست وار به تأثیر زبان فارسی در منطقه اشاره شود:

    در ابتدا باید گفت که تأثیرات فرهنگی و دینی ایران بر فیلی پین را میتوان به چهار قسمت عمده تاریخی دسته بندی کرد:

 -  قبل از اسلام، فرهنگ آریایی و اوستایی که از طریق چین ، هند و اندونزی (امپراتوری "مجاپاهیت که بنیانگذار آن پالاوا  یا پالابا نام داشت، که ظاهراٌ از "زبان پهلوی" یعنی اصیل و نجیب زاده و شهری، گرفته شده است) به فیلی پین رسیده است.

-  بعد از اسلام، که از طریق مبلغین اسلامی در شرق آسیا ، مثل مرحوم سید حسن استرآبادی ( قرن 17 میلادی ) شیخ الاسلام "آچه  Aceh " در اندونزی و مرحوم شیخ احمد قمی (قرن 16 میلادی) شیخ الاسلام و نخست وزیر پادشاه تایلند، و برخی تجار ایرانی و غیره بوده است. 3 

-  قبل از انقلاب اسلامی (1979 – 1975 میلادی) که توسط انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی در فیلی پین عملی شد.

-  بعد از انقلاب  اسلامی ایران به وسیله  انجمن اسلامی اهل البیت(ع)

 متشکل از تعدادی ایرانیان مقیم  فیلی پین  که از سال 1995 میلادی  تاکنون همچنان ادامه دارد.

1) گفته می شود که نام مانیل(و یا "مانیلا" Manila  به زبان محلی) پایتخت فیلی پین، از واژه"May Nilad"(مکان پر از نیلوفر = Waterlily) گرفته شده است. و همانطور که میدانیم، نیلوفر گل معروف در زبان  فارسی است. ظاهراٌ  این  نام را  ساکنان اولیه شهر مانیل که از مسلمانان

ــــــــــــ

3 – ر . ک  Thiland : A Golden Land by Tamhidi  Mohammad Al – noda Pub Tehran 2001

 

 

"بورنئو" ( مالزی و برونی ) بودند، به این شهر داده اند4.

2) علامت "خورشید تابان" که نماد قدیم شهر مانیل است، گویا از "میترا" یا "مهر" که همان خدای خورشید ایرانیان قدیم( مهر پرستان) باشد، اقتباس شده است.

3) واژه "Araw" در زبان فیلی پینی(به معنی خورشید/ روز) نیز احتمالاً از کلمه "Ra" (مختصر "میترا" خد ای خورشید ایرانیان و بعدها مهریان و هندیان) گرفته شده است5.

4)   شهر پاسای(Pasay City)که اکنون در قسمت مرکزی مانیل بزرگ واقع شده از واژه"پاشا" (که تلفظ ترکی وعربی پادشاه=شاه کوچک،شاهزاده مشتقشده است. در این قسمت از مانیل در قدیم یکی از شاهزادگان خاندان "راجه سلیمان" حاکم مسلمان مانیل، قبل از استعمار اسپانیا(1521 میلادی)حکومت می کرده است6.

5)   احتمالاٌ کلمهPasig(رودخانه بزرگ مانیل نیز از    واژه هایPasay-gloy به معنی "شاه رود/رودخانه شاهی/بزرگ" سرچشمه گرفته است.

6)   مراوی marawi (شهراسلامی جنوب فیلی پین)هم ظاهراً با نام«مرو»(شهر تاریخی در آسیای مرکزی) و   «مروان» و غیره بی ارتبـاط نـیست (بعـضی معتـقد اند «مراوی» از مـراغه، و بعـضی گـفته اند از«مروه» سرچشمه گرفته است.)

7)   واژه "دوسا" Dusa لغت فیلی پینی به معنی عذاب و رنج  و مصیبت، از واژه «دوزخ» فارسی مشتق شده است.7

8)   واژه "ایلاو" و ilaw = روشنی با  "Ra" (مخفف میترا  Mithra)خدای خورشید ایرانیان قدیم، بی ارتباط نیست ( توضیح: در زبان فیلی پینی حروف Ra/Da/La گاه به جای یکدیگر استعمال می شوند.)

9)              Bata "با تا" به معنی بچه

10)               Paa-aa="پا" در زبان فارسی

11)               Labi= لب در زبان فارسی

12)               Salawal = شلوار یا پای جامه در فارسی

13)   Salakod = کلاهخود (سر پوش آهنی در جنگ و یا کلاه حصیری برای جلوگیری از آفتاب و یا باران در میان مردم بومی فیلی پین).

14)               Nanay = ننه( مادر)

15)               Tatay = پدر (احتمالاً از واژه قدیمی "دده" گرفته شده است)

16)   Salabat = شربت (نوعی گرد زنجبیل که با شکر مخلوط می کنند و از آن شربت فوری می سازند.)

17)  Bataala = یکی از نام های خداوند، که به احتمال قوی از"بیت الله" مشتق شده است. (بعضی معتقدند که اصل Bataalo از نام یکی از خدایان Veda (هندی – آریایی)که Vatara خوانده می شد گرفته شده است).

18)  Padre = پدر (روحانی) و یا کشیش که از واژه فارسی "پدر" گرفته شده است (واژه یاد شده از زبان اسپانیایی مشتق گردیده، که خود از زبان های آریایی است.

19)  Madre = مادر ( روحانی ) و یا راهبه، از واژه مادر فارسی (گرفته شده از زبان اسپانیایی)

20)         Kaka = برادربزرگ(مثل معروف "حساب، حساب، کاکا، برادر!)

21)  Kuya =خویه=اخی= واژه عربی به مفهوم برادر  (احتمالاً از طریق زبان چینی وارد زبان فیلی پینی شده است)

22)         Bazaar =همان بازار فارسی       ( بازار های سنتی و هفتگی )

23)  Hiya = حیاء، از واژگان عربی است (احتمالاً از زبان چینی به فیلی پینی وارد شده است )

24)  Salamat =سلامت (یعنی "ممنون"/ متشکر) این واژه ی  عربی در زبان فیلی پینی، به معنی مصطلح  فارسی "سلامت باشید/ممنون" به کار می رود، نه به معنی عربی "صلح  و امنیت".

25)  Hokum=حکم= یعنی قاضی، حاکم   ( ظاهراًًًًٌ از طریق زبان فارسی و از راه چین به زبان فیلی پینی وارد شده است).

26)  Siyasat = به معنی تفتیش دادگاهی و تحقیقات پلیسی    (احتمالاٌ از طریق زبان فارسی و از راه چین به زبان فیلی پینی وارد شده است).

27)  واژه های فیلی پینی که با پسوند "AO"(آب در زبان فارسی)ختم می شوند، مثل "میندانائو"" لانائو ""مرانائو ""دابائو"" سوریگائو" و غیره، آن قسمت "آئو = آب" از فارسی گرفته شده است.( همچنانکه "ادکلن" فرانسوی و یا اب کلن و یا پنجاب = پنج آب (رودخانه) در هند و پاکستان و غیره با کلمه آب یا آو فارسی مربوطند).

28)        Carabao و Tamarao  یعنی گاو آبی = ( گاو میش.)

29)  Abdast = آبدست = وضو ( رایج در میان مسلمانان فیلی پین، چین، هنگ کنگ، و مسلمانان بوسنی و هرزگوین در بالکان ). توضیح: در منطقه بالکان "آودست" گفته میشود.

30)  Bang = بانگ یعنی اذان، در میان مسلمانان فیلی پین این واژه رایج است.

31)  Alabang = آلابانگ ( بانگ الله ) یکی از معروفترین مناطق مسکونی شهر مانیل که به احتمال قوی از اولین صدای اذان ساکنان اولیه شهر، قبل از استعمار اسپانیا (1521 میلادی) گرفته شده است . ضمناً یکی از شهرهای جنوب فیلی پین ( منطقه مسلمان نشین ) هم به نام Malabang (جائیکه بانگ الله شنیده میشود) است.

32)  Iranon ایرانون = ایرانیان ) نام قبیله بزرگی از مسلمانان جنوب فیلی پین است که زبانشان هم زبان "ایرانون ) نامیده می شود. چندین منطقه دیگر در جنوب فیلی پین هم به نام "ایره آن"    ( واژه قدیمی برای آریائیها و ایرانیان) نامیده شده اند از جمله در منطقه "پالاوان" Palawan پهلوان؟ پهلوی؟=شهر نشینی در مقابل دهاتی؟) و یا جشنهای سالانهgraya جزائر "میندورو" Mindoro و غیره. ( توجه: اگرواژه های Irian-Jaya در اندونزی و "ایرلند" Irland و شبیه آنها را  هم در کنار این اسم ها بگذاریم، تصویر اصل آریایی (=ایره آن =ایران) بیشتر جلوه گر می شود.)

33)  Abdan = آبدان، ظرف آب، تغار آبی که در ورودی قصر پادشاهان و راجه های جنوب فیلی پین، قرار     می دهند.

34)        Corma = خرما (در زبان مسلمانان فیلی پین) همان میوه معروف است.

35)  Barzanji ( بارزنجی(بارزنگی) عبارتست از نعمت رسول خدا(ص) و امامان و اولیاء. نوعی از قوالی و یا شعر و سرود در مدح بزرگان دین اسلام ( توضیح: این واژه در زبانهای مالزیایی و اندونزیایی هم به کار می رود.

36)  Alaeh = اله اه! اصطلاح مردم فیلی پین که در حال تعجب ادا میشود. احتمالاً از کلمه "الله اِه"    می آید. همچنین اصطلاح شبیه آن که "ال لاه" ! (الله) است ( بیان یک حالت تعجب و یا غافلگیر شدن )

37)  اصطلاح "کاوین، کاوین دعا"    ( دعای کابین، کابین ) که در عروسی میان مسلمانان جنوب فیلی پین به کار می رود، از واژه "کابین" مهر عروس، گرفته شده است. ( مثل واژه "نیکخواه" در میان مسلمانان چینی که احتمالاٌ ریشه فارسی قدیمی برای واژه نکاح در عربی باشد. کسانیکه معنی "نیک" را در عربی نیک می دانند، بهتر می توانند معنی "نیک + خواه" را متوجه شوند.)

38)        فرمان=دیث پیامبر، دستورات دینی (در میان مسلمانان  فیلی پین).

39)  نام های فارسی که هنوز میان مردم فیلی پین (مسلمان و مسیحی) متداول است، عبارتند از: 1) فردوسی 2) رستم 3) سایروس ( کوروش) 4) داریوش 5) Xerxes (خشایار) 6) پاشا 7) فیروزه 8) رخسان (رخسانه) 9) سعدیه ( دختر) 10) پروین 11) پنجتن ( پنج تن = خاندان پیامبر(ص) 12) امیل حسن (=امیر حسن= امام حسن (ع) 13) امیل حسین (= امیر حسین = امام حسین(ع) 14) بنده علی Bandali 15) میترا 16) راجه همابون (Humabun) یا همایون و غیره.

40)  Ustadz  = استاد، عالم دین، آخوند، ملا ( غالباٌ به شکل عربی آن یعنی "استاذ" ( که خود نوعی فارسی قدیمی و اوستایی است ) به کار می رود. مؤنث آن "استاذة" است )

41)  برافراشتن پرچم، بالا سر خانه یی که در آن فردی تازه از دنیا رفته است. ( البته رنگ پرچم عزا برای مسلمانان جنوب فیلی پین، سفید است نه سیاه ، شاید این مسئله به خاطر نفوذ فرهنگ  چینی باشد . به هر حال در این جا برافراشتن پرچم عزا برای مردگان مطرح است.)

42)  سنت بزرگداشت "نیمه شعبان" که به آن "نصف الشعبان" و یا "نصفو" هم می گویند.

43)  دعای قبل از حمله به دشمن: قوّت کو، قوّت با گیندا علی ! "( ترجمه آزاد آن : خدایا به من قوت مرتضی علی عطا فرما ! )

44)  جمله نفرین و بی زاری"یزید اینی!" و یا" یزید جیلاقا!"(ترجمه :تو یزیدی! تو مثل یزیدی!)azid Jilaga

45)  عزاداری عاشورا(که متأسفانه این اواخر، به دلیل نفوذ وهابیت و دشمنان اهل بیت (ع) چندان اثری از آن باقی نمانده است ) که به صورت "پخش آب در روز عاشورا "در بین مردم،"جمع شدن در مساجد با شمشیرها " و "شنا نکردن در آن روز" و غیره هنوز هم در بعضی مناطق مسلمان نشین جنوب فیلی پین مرسوم است گفتنی است شیعیان جدید، که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران حقیقت اسلام راستین را دریافته اند، در دوباره زنده کردن این رسوم کوشا هستند).

46)  Padang Karbala = میدان کربلا، یک میدان جنگی تاریخی در منطقه Magindanao "ماگیندانائو" در جنوب فیلی پین، که در آن جنگ بزرگی بین مسلمانان جنوب و قوای استعمارگر آمریکایی به سرکردگی ژنرال پرشینگ (1915میلادی) در گرفت. در آن جنگ نابرابر، همه مجاهدین مسلمان کشته شدند ولی تن به تسلیم ندادند. از آن زمان منطقه را "میدان کربلای" مسلمانان فیلی پین (Padang Karbala) نامیدند. 8

47)  پسوند an – در واژه هایی مثل 1) Dapitan  (جائیکه خورشید طلوع میکند) مانند خراسان = خورآسان یا مشرق  2) Pangasinan  (جائیکه نمک تولید می شود )اینها خیلی شباهت دارند به اصفهان = سپاهان = محل سپاه یا پادگان = جای اسکان

اين شواهد همه حكايت از آن دارد كه در گذشته میان مردم ميندانائو و سولو با ايران ارتباط فرهنگي قابل توجهي وجود داشته كه متاسفانه هيچ سند تاريخي از آن باقي نمانده است.

در صورتي هم كه توجه دست اندركاران فرهنگي ما به فعاليت بنيادين در اين منطقه جلب شود، بايد به اين ريشه هاي فرهنگي توجه ویژه گردد و با تاكيد بر اهميت اين شواهد، پايه هاي استوار جرياني مستمر گذاشته شود.

همچنين در صورت اهتمام به امر تبليغ تشيع، و به منظور رفع حساسيتهاي موجود، چند نكته به شرح زیر بايد مد نظر قرار گيرد:

1 – به هيچ وجه به اختلافات شيعه و سني اشاره نشود.

2 – در جلب نظر اهل تسنن كه به ویژه بعد از تجربيات تلخ برخوردهاي دو دهه ي اخير بين وهابيون و شيعيان در اين منطقه، که نسبت به افكار شيعه حساس هستند، سعي شود تا با تاكيد بر روي مشترکات  از اين دشمن سنتي، در برابر دشمن بزرگتر يعني مسيحيت و فرهنگ غرب، برای دستیابی به اهداف  دوری نمود.

3- در رابطه با شاخه های صوفيه كه خود را سني نمي دانند و در عين حال فرهنگ و آدابشان از نوع شيعه است و شيعه را هم جزء در اسم نمي شناسند و به آن به ديده ي ترديد نگاه      مي كنند، سعي شود با اشاره به وجوه مشترك و دعوت آنها برای تقویت اين اشترا کات، اعتمادشان را نسبت به جهان بيني شيعه جلب كرد تا        ان شاءا... برای تقويت مسایل عقیدتی آنها در آينده، باب تفاهم و مسالمت گشوده شود.

4-حتي در صورت مقاومت اهل تصوف در برابر دريافت كمك فرهنگي از شيعيان ، سعي بر آن شود تا آنجا که امکان دارد در اعتلا و احياي فرهنگ آنها، آنچه دستاورد طريقتهاي خودشان است، که به دلیل فقر مادي و معنوي از دسترسي به آنها محروم مانده اند، در اختيار شان قرار گيرد تا ان شاء ا... دست کم از كم رنگ شدن هويتشان و غرق شدن آنها  در فرهنگ غرب جلو گيري شود. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاهی به پیشینه ی منطقه ازاستعمار اسپانیا تا آمریکا:

 

 

اهميت ميندانائو و سولو درصحنه ي بين الملل و تاريخ معاصر در فعاليتهاي استقلال طلبانه ي اين دو منطقه پادشاهی خلاصه می شود كه مربوط به مرحله ي ویژه ای  از تاريخ بوده و از زمان كشف اين سرزمينها به وسیله ی اشغالگران اسپانیا یی تا به امروز به طور مستمر ادامه داشته است.

اينجا تنها مشكلي كه وجود دارد تفاوت در تعاريف است. اسپانيا به دلیل ماهيت اشغالگريش به هر سرزميني خارج از اروپا  به عنوان سرزمین خود مي نگريست، و به غير از جزاير لوزون و ويساياس كه برخی آنها را هم از دست مسلمانان خارج كرد، و به پاكسازي فرهنگي و هويتي آنها كمرهمت بست، در جزاير ميندانائو، پالاوان و سولو با غصب نقاط كوچي كه بتواند در آنها به تاسيس تعداد انگشت شماري قلعه نظامي بپردازد، تمام اين جزاير و پادشاهي ها را سرزمین خود به حساب  آورد. (همان گونه که پرتغال هم در مالاكا، هرمز و بندر عباس عيناً همين سياست را پياده  كرد).

مي توان گفت اين قدرت استعماري در جزاير پالاوان و ميندانائو به ترتيب شايد بيش از دو یا پنچ    قلعه ي نظامي نداشت. در ميندانائو مي توان اين قلعه ها را نام برد، اولین قلعه در زامبوانگا و بعد به ترتيب در سوريگا (شمال جزيره) كاگايان داورو (شمال مركزي) كوتاباتو، و در نهايت داوائو، بوده است.

از ديد غاصبانه و جهانخوارانه ي اسپانيا، همين هفت قلعه كافي بود تا روي تمام جزاير پادشاهي سولو و مگيندانائو (كه البته هنوز رسماً به حكومت اسپانيا اعتراف نكرده بودند) حتي تا صباح و برونئي ادعا داشته باشد.

بنابراین  یک قضاوت عادلانه و بي طرف نمي تواند، چنين ادعاي استعماري اسپانيا را موجه بداند. بعد از شكست اسپانيا از آمريكا در آخر قرن نوزدهم، فیلی پین  به انضمام دو مستعمره ي ديگر يعني كوبا و كاستاريكا به دولت آمريكا تحويل داده شد. با تعريفي كه اسپانيا از مستعمرات فیلی پیني خود دارد، تمام ميندانائو و سرزمینهای پادشاهی سولو به خاطر موقعيت بد راهبردی و قابل دسترس بودن به ناوگان جنگي اسپانيا، طي تاريخ پر تلاطمش حدود شش بار با اسپانيایی ها قرار داد صلح امضاء کردند و به سختي مي توان گفت سر تسليم در برابر اسپانيا فرود آوردند  چون هر بار كه ارتش استعماري براي خود دست نشانده اي در ميندانائو مي يافت، يك ملوك الطوايف ديگر با شجره اي مشترك، خائن را از رسميت خلع و به او و سربازان استعماري راه يافته به جزيره حمله مي كردند.

به هر حال اسپانيا نمي تواند ادعا كند كه پادشاهی مگيندانائو را به زیر سلطه در آورده است، چون در زمان نفوذ اسپانيا بر خاندان پادشاهي، هيچ تعريف منجسم و واحدي از اين خاندان وجود نداشت و به طور طبیعی نمی تواند مدعي تسخير ميندانائو با آن پنج قلعه نیز باشد.

با اين حال آمريكا از به دست آوردن سرزمین هایی، بدون زحمت، در جنوب شرق آسيا روی گردان نبود، با توجه به اينكه اسناد و قرار دادهاي مبادله شده از ديد منطقي هيچ اعتباری ندارد.

بعد از مرحله ي كوتاهي از برخوردهاي نظامي و خشن آمريكا با بوميان سرزمین های اشغالی جديد دولت ايالات متحده، به يمن وجود افسران با درايت به زودي به اين نتيجه رسيد كه با ورود از در دوستي جاي پاي محكم تري در سولو و ميندانائو برای خود باز می کند که با جنگ اين تغيير سریع سياست از همه جهت به نفع آمريكا تمام شد. از طرفي به خاطر خويشاوندي خاندانهاي پادشاهي سولو و برونئي و خدمتي كه يكي از پادشاهان سولو در يك جنگ طوايفي به پادشاه برونئي كرده بود، پادشاه یاد شده  بخشي از صباح را به عنوان قدرداني به پادشاه سولو بخشيد . اوايل قرن بيستم، داتو مولانا، فرزند پادشاه وقت سولو، كه وارث سرزمین صباح بود، اين سرزمين را به خاطر افراط در قمار بازي، با صحنه سازی از پيش طراحي شده در قمار با افسران انگليسي، به استعمار انگلستان باخت.

از طرف ديگر با كاهش حضور نظامي آمريكا در آسيا تا قبل از جنگ جهاني دوم، رفته رفته از حدود سال 1919 میلادی، دولت آمريكا خود مختاري نسبي به فیلی پین داد. كاهش نفوذ آمريكا در اين منطقه باعث وحشت پادشاهان سولو و ميندانائو شد كه خود را تحت قرار دادهاي جداگانه أي از فیلی پین، تحت الحمايه ي آمريكا مي دانستند.

بايد توجه داشت كه ادعاي مسلمانان ميندانائو و سولو و اسناد تاريخي كه عرضه مي كنند قابل استنادتر از اسناد و ادعاهايي است كه دولت اسپانيا و فیلی پین  در سرزمین های اين پادشاهي ها تاکنون به جامعـــه ي بين الملل ارائه     كرده اند.

مسلمانان با ابراز نگرانيشان از سلطه ي مسيحيان فیلی پین  در صورت خروج آمريكا از اين منطقه به سياستمداران آمريكايي، از آنها درخواست کردند تا آنجا که امکان دارد از به زیر سلطه درآمدن ملتشان به دست استعمار نوين فیلی پین  جلوگيري كنند، ولو به قيمت ادامه سلطه ي آمريكا بر کشور خود.

وحشت مسلمانان هم از تجديد دشمنی های فراموش  شده ي زمان اسپانيایی ها، توسط دولت متشكل از مسيحيان افراطي فیلی پین  بوده است. متاسفانه از آنجا كه فیلی پیني ها دست پرورده ي استعمار بوده اند، راه برخورد ديپلماتيك با آنها را هم بهتر مي دانستند و با استفاده از نزديكيشان به سازمانهاي اداري، آمريكا موفق به سلطه  بر ملتها و مناطقي شد كه طبق هيچ سند تاريخي از آنشان نبوده است.

بنابراین بی درنگ  پس از به دست آوردن استقلال، كابوس مسلمانان به حقيقت پيوست و دست پروردگان افراطي اربابان اسپانيایی با اعمال طرحهاي ويرانگر، به پاكسازي نژادي و دینی در ميندانائو كمر  همت بستند.

جالب توجه است كه در دوره ي پس از جنگ جهاني دوم، يك حركت رسمي پاكسازي ديني در ميندانائو شروع  شد كه طي آن، دولت های روساي جمهور كیزون و روهاس، با اعزام نيروي نظامي به قلع و قمع مسلمانان در مناطق شمال لانائو و شرق كوتاباتو پرداختند و حاصلخیزترین اراضي كشاورزي موجود در كشور را به نفع مهاجرين مسيحي مصادره كردند. همين روند در شبه جزيره زامبوانگا هم دنبال شد.

در داوائو قدري داستان متفاوت بود. در اين منطقه در آغاز ورود آمريكائيها، توسعه ي اقتصادي و كشاورزي به دلیل مساعد بودن منطقه  ، به وسیله سرمايه گذاران ژاپني و آمريكايي، محتاج نيروي كار محلي صورت گرفت، و به گفته منابع مسيحي و نه مسلمان چون مسلمانان به خاطر غرور ديني و فرهنگي حاضر به كار براي بیگانه نبوده اند، آنها مجبور به وارد كردن نيروي كار مسيحي از جزاير ويساياس شدند و به اين ترتيب حجم مهاجرت مسيحيان رفته رفته مسلمانان بومي را در اقليت قرار داد. البته نگارنده (هاشمی نیک)بعيد مي داند مهاجرت براي كار در شهري كه در آن زمان اهميت چنداني نداشت و تنها در دهه ي 1930 میلادی تبديل به شهرستان شد به اندازه ای بوده باشد كه ساكنان بومي را در اقليتی محسوس قرار دهد.

جزيره ميندانائو به خاطر غناي منابع طبيعي مانند لقمه ي بزرگي است كه اكثر مسيحيان مقيم فیلی پین  براي تصاحب آن دست به هركاري مي زنند، و دولت فیلی پین هم براي حفظ اين موقعيت حياتي و راهبردی كه در اختيارش گذاشته شده است حاضر به هر کاری می شود.

به اين خاطر طي سياستهاي گوناگوني كه تا امروز مانند سياستهاي تهاجم و شهرك سازي رژيم اشغال گر قدس ادامه دارد، ارتش و دولت فیلی پین  در غصب اراضي مسلمانان و مصادره و توزيع آنها در میان مهاجرين مسيحي از لوزون و ويسايس به طور دائم در تلاش است. هنگامي هم كه هيچ بهانه ي ديگري براي اعمال سياست هاي زمين خوارانه وجود نداشته باشد، دولت اين زمينها را با بمباران، قتل عام و فراري دادن بوميان به بهانه ي مشاهده ي عناصر جبهه ي اسلامي آزادي بخش مورو در آن نواحي مصادره مي كند كه ادامه ي این حرکت ها  تا به امروز سه نمونه ي آشکار است كه عبارتند از:  كشتار و آواره كردن بوميان ايرانون منطقه ي كمپ ابوبكر در غرب مگيندانائو در سال 2000 میلادی، كشتار و آواره کردن بوميان مگيندانائون در منطقه كمپ پيكيت در شرق مگيندانائو در سال 2003 میلادی و آخرين آن بمباران مناطق مرداب ليگواسان در اوت سال 2004 میلادی بود.

نكته ي قابل توجه اينكه تمام اين مناطق از حاصلخيزترين سرزمین های  باقي مانده در دست بوميان مسلمان بوده و در واقع شايعات حاكي از آن است كه منطقه ي ليگواسان داراي منابع غني گاز طبيعي است كه دولت براي خارج كردن آن از چنگ مسلمانان دست به هر كاري زده است.

با تمام اين توصيفات و با قدري قضاوتعادلانه به مسائل، بسيار روشن مي شود كه رژيم فیلی پین، با  سياستهاي چپاولگرانه، دو ملت و كشور جدا و مستقل را غصب و به غارت منابعاشان پرداخته و با سياست گذاري دقيق در خنثي سازي دعاوي آنها در مجامع بين المللي كوشيده است تا جایي که امکان دارد براي حل به اصطلاح معضل مسلمانان، به پاكسازي فرهنگي و نژادي آنها، بپردازد تا حدی که مدعی مالكيت اراضي آباء و اجدادي آنها نیز مي شود!؟

منابع موجود حاكي از آن است كه تا دهه ي هفتاد ميلادي هفتاد و پنج درصد ساکنان ميندانائو مسلمان بوده اندکه امروزه  حـــدود 25 درصد آنها مسلمان هستند. توضيح اينكه طبق آخرين آمار، ميندانائو بيست ميليون نفر جمعيت دارد كه از اين تعداد تنها 6 ميليون نفر آن مسلمان هستند!

دعاوي غاصبانه ي دولت فیلی پین  متاسفانه به ميــندانائو، سولو و پالاوان ختم نمي شود و حتي بيرون از مرزهاي خود به جزاير اسپرتلي و صباح هم ادامه مي يابد و اگر چه دولت فیلی پین  هيچ يك از معاهدات و اسناد دولت سولو را به رسميت    نمي شناسد. ولی در مورد صباح، يك مورد به نفي مدارك استعماري  پرداخته است و چون پادشاهی سولو را از خود مي داند، صباح را هم مورد ادعا قرار داده است .

گروهي از سياستمداران فیلی پین  هم كه آگاه به پوچ بودن دعاويشان روي صباح هستند، با اين حال از آن به عنوان حربه، هر از چند گاه برای كسب امتيازات گروهي در صحنه ي داخلي و بين المللي، استفاده       مي كنند.

از موفقيتهاي بزرگ دولت فیلی پین  در دهه هاي اخير امضاء قرارداد صلح با جبهه ي آزادي بخش ملی مورو بوده است.

توضيح آنكه دولت با استفاده از ضعف مديريتي و گنگي بعضي تعاريف حقوقي در ساختار آن، موفق به تطمیع گروهي از رهبران جبهه  و تشویق آنها به تسليم دولت در ازاء چند سمت اداري شد و با اين ترفند، حتي مبارزه ي آزادي بخش مورو را هم پایان یافته قلمداد كرد و پس از آن هر گروهي كه مخالف روند صلح بود به عنوان قانون شكن و مخالف اكثريت سركوب و ترور سياسي كرد. در حالي كه اكثر مسلمانان بر این باورند كه جبهه ي آزادي بخش ملی مورو نماينده ي اكثريت مسلمانان نیست و خواست اكثر مردم يا پايمال شده و يا با سو استفاده از ناآگاهی آنها نسبت به حقوقشان سركوب گرديده است مخالفين روند صلح برآنند كه صلح با دولت، معني سر سپردگي به يك قدرت غاصب خارجي دارد و به مثابه ي فروختن استقلال كشوري است كه طبق راي ملتش و تمام اسناد موجود تاريخي، مستقل است.

يكي از مشكلات حقوقی مسلمانان كه در هيچ دادگاه و نظام حقوقي متعارفي نمي توانند آنرا اثبات کنند اينكه در اوايل استقلال فیلی پین، چون مالکیت آنها بر اراضی همراه با، ثبت و اخذ اسناد مالکیت  نبود  و تعاريف ملكي در نزد آنها صرفاً لفظي بود، دولت بخش عمده ای از املاك آنها را به عنوان منابع ملي مصادره و شروع به فروش آنها به مهاجرين مسيحي و صدور سند مالکیت براي مسیحیان كرده است، كه در اين صورت براي مسلمانان هيچ راه باز پس گيري سرزمينهایشان از چنگ غاصبان مسيحي وجود ندارد مگر با خريد اين املاك كه مالکان جديد هم آنها را به قيمتهاي متعارف و منصفانه        نمي فروشند كه در توان مسلمانان باشد!

 


 

منابع :

 

1.     Diaz, Patricio P., “Understanding Mindanao Conflict,” MindaNews Publication, Davao, 2003                                       

2.     Sakili, Abraham P., “Space and Identity,” University of the Philippines Asian Center, Quezon City, 2003

3.     Gowing, Peter G., “Mosque and Moro,” Philippine Federation of Christian Churches, Manila, 1964

4.     Majul, Cesar Adib, “Muslims in the Philippines,” St. Mary’s Publishing, Manila, 1978

5.  Warren, James Francis, “Iranun and Balanging,” New Day Publishers, Quezon City, 2001

 

___________________________________________________________________________________________________

2- رجوع شود به مقاله انگلیسی نگارنده با عنوان ( Contribution of  Persia  to the World Civilisation 2006 ) که نتیجه پژوهش های چند ساله آموزش ایرانشناسی و زبان فارسی نگارنده در دانشگاه دولتی فیلی پین است .

 

 

4- در باره نام نیلوفر به کتاب های     "Parsi Names" صفحه 327 و نیز فرهنگ عمید رجوع شود.

 

5- توضیح: سید ابوالاعلی مودودی پاکستانی در تفسیر قرآن خود "فرعون = Faraho" را فرزند "Ra" یعنی زاده خدای خورشید = خورشید زاده = خورزاد،  ترجمه کرده است. ( رجوع به ترجمان القرآن مودودی، لاهور ، 1995 میلادی ) و با توجه به گفته پروفسور هندی، آقای Mereji Baba Kolka که معتقدست" فراعنه مصر در اصل بخشی از نژاد سامی مقیم غرب ایران ( سومریها و یا عقادیان )بودند که هزاران سال پیش به مصر مهاجرت کردند مطلب روشنتر می شود). ر ک. مجله گردشگری، ایران شماره سوم سال 1380 ص 38

 

6- رک. مجله فیلی پینیInformation Trivia Sepatamber 2004

 

 

7- رجوع به "فرهنگ لغات فیلی پینی نوشته کشیش استرالیایی  به نام Father  English

8 - رک . به مقاله نویسنده معروف و فعال مسلمان فیلی پینی " داتو امیر باراگیر "  " Datu Amir Baragir  " که چندی پیش به خاطر شیعه بودنش و فعالیت های علمی ، سیاسی و مذهبی در جنوب فیلی پین شهید شد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد!  " The Philippine Daily inquirer- Jan  . 5/2006   "

 

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدس امام خمینی (ره)

تارنمای رسمی دفتر مقام معظم رهبری

ریاست جمهوری اسلامی ایران

تارنمای رسمی سفارت جمهوری اسلامی ایران- مانیل

سیری در ایران

خبرگزاری بین المللی قرآن

ايرانیان خارج از کشور

انتشارات بين المللی الهدی

مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

بنیاد اندیشه اسلامی

موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان

خبرگزاری تقریب

بنیاد سعدی

شبکه مجازی آستان

Philippines Department of Tourism

Philippine eLib
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 4664
بازدید امروز : 29
بازدید این صفحه : 1365399
بازدیدکنندگان آنلاين : 1
زمان بازدید : 1.7813

صفحه اصلی|ايران|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت